هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

هاني كوچولو

هانی در عید قربان

سلام دوستای گلم  عید قربان رو به همتون تبریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک میگم هرچند دو روز از عید قربان گذشته ولی از قدیم گفتن : ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست سلام دوستای گلم  عید قربان رو به همتون تبریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک میگم هرچند دو روز از عید قربان گذشته ولی از قدیم گفتن : ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازست چه آب گوارایی خداوندا از اینکه این آب گوارا به ما عطا کردی سپاسگزارم وای هندوووووووووووووووووووووووونه شما که میدونید من عاشق هندونم  پسرخالمو نگاه کنید دلش آب شده واس...
6 آذر 1391

گرفتن هانی ازشیر مادر (لالا)

سلام دوستای گلم توی این چند وقتی که نبودم اتفاقای خیلی بدی واسم افتاده  اونقدر لا لا لا گفتم که آخرش لا لا رو ازم گرفتن . مامان بزرگم و بقیه دست به یکی کردن و مامانی رو وادار کردن که منو از شیر بگیره ؛ آخه خدا رو خوش میاد هنوز دو ماه و ده روز دیگه من فرصت دارم که شیر بخورم ولی اونا این فرصتو از من گرفتن البته مامانی دوست نداشت دو سالم نشده منو از شیر بگیره ؛ چون بهش گفته بودن اگه منو از شیر بگیره هم بهتر غذا میخورم و هم خوابم تنظیم میشه البته مامانم حق داره ؛ من هرجا بریم واسم فرقی نداشت تا یاده شیر می افتادم میگفتم مامان لا لا ؛ توی مهمونی ؛ عروسی ؛ بازار هر جا که گرسنم بشه اول باید لا لا میخوردم بعد خوراکی و حتی ب...
6 آذر 1391

هانی به روایت تصویر

چه ذوقی میکنم واسه این هاهاما (هواپیما) این چیه مامان مامان ببین منم عین همونو پیدا کردم با بابایی اومدیم تفریح     بابایی صبر کن منم بیام بابا هواپیما (به زبون خودم هاهاما )   دست بردار هم نبودم و تا جایی که چشمم کار میکرد نگاش میکردم   همانطور که میدونید بعد از ترک شیر مادر بیش از حد به خوردن انار روی آوردم که حتی موقع رفتن بیرون مامانی باید حواسش باشه که حتما انار با خودش بیاره اینم دونه های انار که عکسمو خوشگلتر کرده اینجا کجاستتتتتت؟؟؟ محل کار مامانه که رفتم یه سری بهش زدم و مامانی حسابی ازم پذیرایی کرد دارم یه نقاشی قشنگ ...
6 آذر 1391

از دیوار راست رفتن بالا یعنی این ...!!!

بقیه در ادامه مطلب ببینید یکی بود یکی نبود من بودم و توپ قلقلیم بود و باهم توی حیاط بازی میکردیم اینم قیافه ی من وقتی توپو میندازم هوااااا از پشت دیوار توپو انداختم توی باغچه و حالا اومدم که اووووووونو بردارم توپه خوشگلمو برمیدارمو دوباره میندازم بیرون از باغچه سریع و با حالته اینجوری میدوم میرم دنبال توپم باززززززززززززززز دوبارررررررررره توپو میندازم توی باغچههههههههههه واییییییییی خسته شدم از بس دویدم رفتم توی باغچه و برگشتم باید یه فکر اساسی بکنم اول بزار ببینم توپ قلقلیم کجاست باید از یه راه میانبر مثل این استفاده کنم اولین باره میب...
30 آبان 1391

خوابه بی لا لا

این ماجرا را از زبان مادری بشنوید قربونت برم مامانی  اولین باریه که بدون لا لا (شیر مامانی ) و یا شیشه شیر خوابت برده و اونم این موقع همیشه عادت داشتی هر چند دقیقه بیای سراغ مامان و بگی لا لا و تازه ساعت 12 شب فضولیات گل میکنه و من و بابایی که  عصر خسته و کوفته از سر کار میایم حق نداریم بخوابیم تا حضرتعالی بخوابی   چون به هیچ وجه نمیشه تنهات گذاشت حتی موقع بازی کردن  جالب اینجاست تا میبینی بابایی خوابه , میرفتی و بالشته خودتو روی سرش میزاشتی و سوار میشدی تا بابایی بیدار شه و میفتادین به جون هم , بابایی خسته میشدو تو دست بردار نبودی و دوباره میومدی سوار کمرش میشدی یا پاهاشو میکشی و این ماجرا تا ساعت یک و ن...
27 آبان 1391

هانی یه سال و نیمش مبارک

سلام دوستای گلم خیلی وقته نیومدم وبلاگمو بروز کنم ؛ شما به خوبی خودتون ما رو ببخشید ؛ آخه مثل همیشه باز اینترنت منطقه ی ما مشکل داشت . اما الان اومدم با یه عالمه خبر که بگم پنجم مرداد من یه ساله و نیمه شدم و یه مردی شدم واسه خودم البته مامان میگه شر شدم نه مرد ظاهرا فضولیام دو برابر شده و هر چه بزرگتر میشم علاقه ام به لا لا بیشتر شده (شیر مامانی که جدیدا اسمشو گذاشتم لالا )منظورم همون مسکن دردهاست و آرامش دهنده دل بی قرار من  به قول مامانی من دیگه شورشو در آوردم وقتی که خونست و نرفته سرکار دم به دقیقه میرم پیشش و میگم : مامان لا لا شبا هم به هوای همین لالا اصلا خواب ندارم و هر  ساعت از خواب پا میشم و میگم لا لا کلا م...
26 مرداد 1391